تبليغاتX
خاکستر عشق

خاکستر عشق

عشق با هم قدم زدن زير باران نيست

تو که چشمات خیلی قشنگه

 تو که چشمات خیلی قشنگه

رنگ چشمات خیلی عجیبه ...

می دوستی که نموندی

دلم و خیلی سوزوندی

چشاتو ازم گرفتی

من و تا گریه رسوندی ... "


و مرا برد به 5 ماه پیش ...

چه زود تمام شدی ...

چه

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 15:5  توسط امیر  | 

بايــد منتظـر مـاند

و شـايد آسمـان نيـز دروغ مي گوبد . . .

و روزي

پهنــاي آسمـان كه هميشه آبــي بوده هم

رنگ عوض مي كــند . . .

و آن روز مي فـهمي كه آسمـان نيز دورو ست . . .

و حتـي شايد ،

پشت ابـرهـاي زيبايش خنجري پنهان دارد

كسي چه مي داند ؟؟!!

بايــد منتظـر مـاند

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 15:3  توسط امیر  | 

فراموش می کنم غم هایم را

کلاسم تموم شده

خسته ...

ناراحت ...

دوستم از دور داد می زنه آوااااااااااااااااااااااااااااا

میاد جلوتر

داد می زنه قربون قیافه ی دِپ شما !!!!

می رسه بهم

شروع می کنه :

عروس باید ببوسه شاااااااااا دووووومادوووو !

این عاشق رسیده به مرادوووووووووووووووو

بشکن !!!!!!


فراموش می کنم غم هایم را

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 15:3  توسط امیر  | 

هر رنگش یک خاطره

پاییز ِ هزار رنگ با گام های بلندش

مرا همراه خود می برد به روز های پر خاطره

هر رنگش یک خاطره

هر لحظه اش یک معناست

و من عاشقانه هایم را در پاییز یافته ام

اشک هایم،

خنده هایم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 15:2  توسط امیر  | 

هیچ آشنایی نیست!

آسمان اینجا آبیست ...

من بین غریبه ها نیستم ...

همه آشنایند اما ...

هیچ آشنایی نیست!

...

می دانی ...

دلم بین این همه آشنایان غریبه پوسیده است ...

احساس حباب را حالا می فهمم ...

وقتی روی آب نگران ترکیدن است

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 20:16  توسط امیر  | 

عشق

 

در کتابي معاني عشق از نظر مردم را خواندم


يکي گفت عشق درياي است که دو ساحل را به هم پيوند مي دهد


يکي گفت عشق کويري بي انتهاست که پاياني ندارد

 
يکي گفت عشق مانند سيبي است که به طور مساوي در بين دو نفر تقسيم مي شود

 
يکي گفت عشق يعني از خود گذشتن براي ديگري


و شخصي ديگر گفت عشق حسرت چيزي است که نخواهي داشت


و شخصي گفت عشق تقسيم تمام زندگي دو نفر است


و شخصي گفت عشق مانند قفلي است بر قلبها


و شخصي گفت عشق نگاهي از محبت است 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 12:5  توسط امیر  | 

عشق

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 14:51  توسط امیر  | 

تمام حرفها بايدبميرند

بگوييد تا چکاوکها بدانند نبايد ديگر آوازي بخوانند

 

 به شاديها بگوييد پر گشايند نمي خواهم ديگر اينجا بمانند

 

 من اينک با محبت قهر قهرم

 

 نبايد او دگر ايد به شهرم

 

از امشب خنده ها بر لب اسيرند

 

تمام حرفها بايدبميرند

 

 من اينک در دل خود عهد بستم که تا غم هست من هم زنده هستم

 

 دلم ميخواهد اينجا تک بمانم براي خود ز تنهايي بخوانم

 

همين امشب از اينجا پر بگيرم ميان غصه هاي خود بميرم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:59  توسط امیر  | 

قلبمو شکوندي

 يادته روزي که بهت گفتم دوست دارم خنديدي و رفتي 

 
يادته روزي که برات گل آوردم گفتي: تو عاشقي 

 

   ?يادته روزي که ميخواستي بري, گفتم چرا

                                
          بي دليل گفتي: خسته شدم   

                          
           ورفتي و قلبمو شکوندي
 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 13:5  توسط امیر  | 

افسوس

روي قبرم بنويسيد که کبوتر شدو رفت زير باران غزلي خواند

 

دلش تر شدو رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم انقدر غرق جنون بود که پر پر شدو رفت

 

کاش مي شد قصه عشق مرا باور کني

 

افسوس که هيچوقت باور نکردي

 

عشق مرد قسمتي از زندگي او و عشق زن همه زندگي اوست

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 16:43  توسط امیر  | 

عشق

در کتابي معاني عشق از نظر مردم را خواندر کتابي معاني عشق از نظر مردم را خواندم


يکي گفت عشق درياي است که دو ساحل را به هم پيوند مي دهد


يکي گفت عشق کويري بي انتهاست که پاياني ندارد


يکي گفت عشق مانند سيبي است که به طور مساوي در بين دو نفر تقسيم مي شود


يکي گفت عشق يعني از خود گذشتن براي ديگري


و شخصي ديگر گفت عشق حسرت چيزي است که نخواهي داشت


و شخصي گفت عشق تقسيم تمام زندگي دو نفر است


و شخصي گفت عشق مانند قفلي است بر قلبها


و شخصي گفت عشق نگاهي از محبت است

 دم 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 18:47  توسط امیر  | 

کاش مي شد


کاش مي شد عشق را تفسير کرد


خواب چشمان تو را تعبير کرد


کاش مي شد همچو گلها ساده بود


سادگي را با تو عالم گير کرد


کاش مي شد در خراب آباد دل


خانه ي احساس را تعمير کرد


کاش مي شد در حريم سينه ها


عشق را با وسعتش تکثير کرد

 

 


+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:47  توسط امیر  | 

جدايي


غم ها بسيارند و خوشي ها دوام ندارند

 
تنهايي هر روز بيشتر و سکوتها در اختيارند


سلطان غم ها جدايي.....


درد بي درمان بي وفايي.....


عشق و محبت و وفا...اين سه هستي بخش زندگي....


جدايي... جدايي... اينست حقيقت... حقيقت زندگي.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 15:24  توسط امیر  | 

حسرت

 

 دوستت دارم


 حتي اگر قرار باشد شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت


تمام پس كوچه ها را  زير باران، قدم بزنم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 15:17  توسط امیر  | 

خداحافظ

 

به من گفتي خداحافظ و

 

بر قنديل مژگانت بلور اشك جاري شد !

 

غم تلخي ميان قصه هايت با تمام بي قراري بود،  چرا با غم خداحافظ ؟

 

تو كه گلبوته هاي شعر شادم را ز باران نگاهت بارور كردي !

 

تو كه جان خيالم را همه شب از شراب عشق تر كردي !

 

تو كه افسانه با عشق بودن را از كتاب زندگي خواندي !

 

تو كه بذر محبت را در دشت سينه مشتاقم افشاندي !

 

چرا با غم خداحافظ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

 

 

 


+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 12:37  توسط امیر  | 

عشق


در کتابي معاني عشق از نظر مردم را خواندم


يکي گفت عشق درياي است که دو ساحل را به هم پيوند مي دهد


يکي گفت عشق کويري بي انتهاست که پاياني ندارد


يکي گفت عشق مانند سيبي است که به طور مساوي در بين دو نفر تقسيم مي شود

 
يکي گفت عشق يعني از خود گذشتن براي ديگري


و شخصي ديگر گفت عشق حسرت چيزي است که نخواهي داشت


و شخصي گفت عشق تقسيم تمام زندگي دو نفر است


و شخصي گفت عشق مانند قفلي است بر قلبها


و شخصي گفت عشق نگاهي از محبت است

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 10:42  توسط امیر  |